من دیگه غزل نمیگم واسه تو
اشکامو هدر نمی دم واسه تو
تو دقیقه های تلخ انتظار چه می دونی چی کشیدم واسه تو؟
من می خوام دیگه فراموشت کنم
تو بمون با اون غرور لعنتی
قبل رفتنم ولی بزار بگم خیلی سنگی!خیلی بی محبتی!
بعد از این کاری به من نداشته باش
این روزها،روزهای تردید منه!!
نمی خوام مثل همیشه رد بشم،وقت امتـــــحان دل بریدنه!
من می خوام تمومه خاطرهامو دستهای حادثه پرپر بکنه
بزار این جدایی همیشگی،دیگه این قصه رو باور بکنه!!

حق حق گريمو بشنو واي كه حال من خرابه
وقتي هم نفس نباشي لحظه ها رنگه سرابه
حرفاي خوب و قشنگت فصل سبز يه كتابه
انگار اين دنيا واسه تو مثل تصوير توي قابه
هجرت تو از دل من يه سؤال بي جوابه
ديدن دوباره ي تو مثل رؤيا توي خوابه
نگو كه خسته تريني تو بايد طاقت بياري
تا روي زخماي ديروز مرحم فردا بذاري
رفتيو تنهاي تنها اما عشقتو نبردي
با همه ناباوري ها دل به جاده ها سپردي
.jpg)
کاش به عمق نگاهم پی میبردی
کاش عظمت غم را می فهمیدی
کاش لرزش آخرین قدمهای مرا حس میکردی و میدانستی چقدر غمگینم
برای با تو بودن بهترین شعرم را سرودم ! بهترین و قشنگترین لباسم را پوشیدم !
برای با تو بودن صادق بودم و دراندیشه تو برای با تو بودن از هرچه گفتی دل بریدم و سخت به تو دل بستم !
برای با تو بودن سختیها را به جان خریدم
برای با تو بودن خاک را سجده کردم غرق در گریه شدم و هر چه گفتی به جان خریدم

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تا زیم و گرد و خاک می کنیم
زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شد یم
به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم
سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟
آشناییم با شعور؟
و جداییم با غم؟
یا غرق در غرور؟
چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو
چیزی مثل خیال یه آرزو...